شب یلدا

به نام خدا

 

مقدمه

لحظه­های مختلف زمان با وجود آن که از نظر کمیّت و مقدار یک­سان هستند، از نظر کیفیّت و ارزش یک­سان نیستند. پاره­ای از لحظه­های زمان به دلیل وقایعی که در آن­ها اتفاق افتاده، از برجستگی­های ویژه­ای برخوردارند و به آدمی امکان بازگشت به زمان­های آغازین آفرینش و باز سازی و از سر گیری جدید زندگی را اعطا می­کنند؛ به گونه­ای که این تصور برای آدمی به وجود می­آید که همۀ آن­چه را که گذر ایام فرسوده یا آلوده کرده است، برای او از نو و با طراوت و تازگی توأم با طهارت و پاکی آغاز می­شود. جشن­ها و اعیاد در شمار چنین ایامی هستند. جشن­های ایرانی دارای کارکردهای پنهان و آشکار متعدد با ویژگی­های مشترک و کم نظیری هستند که آن­ها را با جشن­های دیگر ملّت­ها متفاوت می­سازد. جشن شب یلدا یکی از جشن­های خانوادگی و شبانۀ ایرانیان است که با زایش مهر و خویشکاری­های آن پیوندهای همه جانبه دارد و تمام آداب و رسوم و اعمال این شب، به یکی از جلوه­های مهر و خورشید ارتباط می­یابد. باورهای فرهنگی و نمادین شب یلدا، سبب راهیابی آن به فرهنگ اروپایی شد و رومی­ها آن را با تولد حضرت عیسی مسیح (ع) مطابقت دادند و با یک اشتباه محاسباتی، شب یلدا و شب کریسمس را یک­سان قلمداد کردند. شب یلدا و روز اول دی ماه در فرهنگ ایرانی با آداب و رسوم متعدد و متنوعی همراه است؛ محتوای سفرۀ شب یلدا با توجه به معانی نمادین و فرهنگی میوه­ها و رنگ­ها و دانه­ها با دقت و حوصلۀ خاصی انتخاب می­شوند. سابقۀ اساطیری بسیاری از آن­ها امروزه روشن است. جشن­ها بیش و پیش از آن­که به فرهنگ رسمی تعلق داشته باشند، به فرهنگ مردم و فولکلور وابسته­اند. مردم جشن­ها را از خود می­دانند و به همین سبب نسبت به حفظ و بزرگ­داشت آن­ها حساسیت­های ویژه دارند. این امر سبب شده که بازتاب جشن­ها در فرهنگ و ادبیات عامه( فولکلور) با شدت و دقت بیشتری نسبت به فرهنگ رسمی توأم باشد و مراسم و کارهای بر بدیهۀ متعددی در آن­ها صورت پذیرد.

در زمینۀ جشن­های ایرانی و شب یلدا کتاب­ها و مقالات متعددی نوشته شده است. این آثار را در سه دسته می­توان جای داد؛ گروه نخست جشن­ها را بیشتر از چشم انداز فرهنگ ایران باستان و اساطیر ملی مورد واکاوی قرار داده­اند. گروه دوم به بازتاب جشن­ها در فرهنگ و ادبیات ملی و رسمی پرداخته­اند و حضور آن­ها را در شعر و نثر پارسی و دربارها و مراکز فرهنگی مورد بر رسی قرار داده­اند. گروه سوم توجه خود را بیشتر به فرهنگ عامه معطوف داشته­اند و با توجه به نجوم احکامی، افسانه­ها، ترانه­ها، آداب و رسوم، باورها و بازی­های عامه به تحلیل جشن­ها و اعیاد پرداخته­اند. در این مقاله، ضمن ارج نهادن به تمام کارهای انجام شده و اقرار به فضل تقدم و تقدم فضل آن­ها، شب یلدا در هر سه حوزه مورد توجه قرار گرفته است و جنبه­های نمادین و ارزش­های فرهنگی و اساطیری آن در کنار  بازتاب آن در فرهنگ عوام تحلیل شده است.

شب یلدا

به عنوان آغاز بحث از شما می­پرسم کدام ملت و قومی را در دنیا سراغ دارید که بزرگ ترین حملۀ اهریمنِ تاریکی به زمین، طولانی­ترین شب سال و آغاز زمستان سخت را تبدیل به بهانه­ای برای برپایی جشنی باشکوه، درازدامن و موجبی برای جمع شدن خانواده به دور آتش مهربانی و همبستگی تبدیل نموده باشد؟ بی تردید این بخشی از هنر ایرانی و سرزندگی و نشاط او در طول تاریخ است.

یکی از ویژگی­های مشترک تمام جشن­ها و اعیاد آن است که همگی در زمان­های برگشت پذیر و ادواری روی می­دهند و یک رویداد مهم و واقعۀ ارزشمند را، که به دلایل مختلف برای انسان مهم تلقی می­شده است، بزرگ می­دارند. لحظه­های زمان تقویمی با آن­که از نظر کمّی و مقدار یکسانند، از نظر کیفی و ارزش یک سان قلمدا  نمی­شوند. پاره­ای از زمان­ها دارای برجستگی­های خاص هستند. زمان­های جشن­ها و اعیاد از این­گونه زمان­ها هستند. در این زمان­ها آدمی احساس می­کند که زندگی پیوسته می­تواند از نو آغاز شود. در این اوقات خوش و در این جشن­ها حادثه­ای مقدس را که برای نخستین بار در گذشته­ای نامعلوم اتفاق افتاده، دوباره واقعیّت می­بخشیم. و با توجّه به دوری بودن زمان و بازگشت مداوم روزها و جشن­ها و عیدها در طول سال، زمان­های اسطوره­ای و دوست داشتنی را به صورت نامحدود باز یافت و تکرار می کنیم. در زمانی که به جشن­ها اختصاص می­دهیم، به قول میرچا الیاده: « در زمانی که زمان دیگری بر آن مقدم نیست، حقیقتی را کشف می­کنیم.» ( الیاده، 1375 ، 57) و با کشف آن زندگی را از نو آغاز می­کنیم و آن­چه را که گذشت ایام از ما گرفته، به فراموشی می­سپاریم؛ به سرچشمه­ها و آغازها وارد می­شویم. خطاهایی را که لازمۀ زندگی بشری است، از خود دور می­کنیم و با طهارت و پاکی اولیه زندگی را با توان و قدرتی وصف ناپذیر،از نو شروع می­کنیم.

ویرجینیا ولف در کتاب « یادداشت­ها» زمان را در قالب «لحظه­های بودن» و « لحظه­های نبودن» تقسیم بندی می­کند و می­گوید: « لحظه­های بودن، لحظه­های قوی و به یاد ماندنی­اند، در حالی که لحظه­های نبودن لحظه­هایی هستند که خیلی زود فراموش می­شوند. مانند بسیاری از اوقات معمولی در زندگی روزمره که شامل خوردن و خرید کردن وامور دیگر می­شود و مردم نسبت به وجود آن لحظه­ها­ آگاهی ندارند. شدّت و غلیان عاطفه و آگاهی فرد، نسبت به لحظه­ای است که آن را از سایر لحظات جدا می­کند ... لحظات بودن بسیار کمیاب و ارزشمندند. طی این لحظه­های کوتاه است که شخص احساس زندگی می­کند؛ آگاه از همۀ آن­چه او را در برگرفته و آگاه از جایگاه خود در تاریخ.این لحظه­ها سرشار از انرژی حیات­اند و سراسر زیبایی... در میان این تجربه­های ناب و در کنار دیگر لحظات زندگی است که بودن معنا می­یابد.» ( حسینی،1396، 165). لحظه­های جشن­ها و اعیاد از نوع لحظه­های بودن است.

برپایی جشن­ها بیانگر سر زندگی و پویایی یک ملّت است. به باور نیاکان ما، با برپایی هر جشن، زمان متوقف می­شود، انسان به سر آغازها بر می­گردد و یک رویداد و واقعۀ مهم را در بدو پیدایش آن تجربه می­کند. و بدینسان به نوسازی افکار، اندیشه­ها و شیوۀ زندگی خود اقدام می­کند. هم از این رو است که جشن را « هنر سامان دهی یک رویداد در زمان» دانسته­اند.( فاطمی،1381 ، 135). شادی و سرور را لازمۀ برگزاری هر جشنی بر شمرده­اند؛ چنان­که فرخی می­گوید:

در روی من امروزبخندد لب امّید          بر چهر من امروز بخندد دل اقبال

در زاویه امروز بخندد دل زاهد           در صومعه امروز بجنبد لب ابدال

آمد گه نوروز و جهان گشت دل­افروز           شد باغ ز بس گوهر چون کلبۀ کیّال( فرخی،1349 ، 217)

تعداد روزها و شب­هایی که در آن­ها جشنی برپا می­شود، به مراتب کمتر از روزان و شبان معمولی است. مرحوم دکتر صفا تعداد جشن­های ملّی ایرانیان را 24 جشن ذکر کرده­اند(صفا، بی تا، 120). متأسفانه بسیاری از این جشن­ها، با گذشت زمان به فراموشی سپرده شده­اند.

دکتر روح الامینی تمامی جشن­ها را در پنج دسته طبق­بندی کرده­اند و آن­ها را شامل: 1- جشن­ها و آیین­های باستانی و اسطوره­ای و فصلی 2- جشن­ها و آیین­های دینی و مذهبی 3- جشن­ها و آیین­های ملّی، میهنی و حکومتی 4- جشن­ها و آیین­های خانوادگی 5- جشن­ها و آیین­های منطقه­ای، مثل جشن­های مربوط به برداشت محصول، درو، بذر پاشی و پایان کشت دانسته­اند. ( روح الامینی، 1376) موبد اردشیر آذر گشسپ جشن­های ایران باستان را در سه دسته: 1- جشن­های ماهیانه 2- جشن­های سالیانه و 3- جشن­های متفرقه جای داده­اند.( آذر گشسپ، بی تا، 14).

ایرانیان برای هر روز از ماه نام ویژه­ای در نظر می­گرفتند و هر روز را به یکی از فرشتگان یا مقدّسان آیین­های ایران باستان منسوب می­کردند. هر ماه نیز به فرشته­ای تعلّق داشت که تدبیر امور آن ماه را به عهده می­گرفت. نام ماه­های زرتشتی، همان نام­های متداول امروز است که از فروردین آغاز و به اسفند ختم می­شود. نام هر یک از 30 روز ماه به ترتیب عبارت بود از: 1-اورمزد، 2- وهمن 3- اردی بهشت 4- شهریور 5- سفندارمذ 6- خرداد 7- مرداد 8- دی به آذر 9- آذر 10- آبان 11 خیر 12- ماه 13- تیر 14- گوش 15- دی به مهر 16- مهر 17- سروش 18- رشن 19- فروردین 20- ورهرام 21- رام 22- باد 23- دی به دین 24- دین 25- ارد 26- اشتاد 27- آسمان 28- زامیاد 29- مانتر سفند 30- انارام. 

به این ترتیب، برای هر یک از 360 روز سال نام مخصوصی داشتند و 5 روز باقی مانده را، که به پنجه وه یعنی پنجۀ بزرگ، خمسۀ مسترقه یا پنجۀ دزدیده نام­بردار است، و در سنّت گاهشماری ایرانیان باستان به نام­های اهنود، اشنود، سفنتمد، وهوخشتر، وهوشتواش شناخته می­شوند، به پایان آخرین ماه سال، یعنی اسفند، می­افزودند. در هر ماه « هرگاه نام ماه و نام روز برابر می­شد، جشن می­گرفتند.» ( آذر گشسپ،بی تا، 16).

جشن­های سالیانۀ ایرانیان مربوط به فصول مختلف سال می­شود و آن­ها را با عنوان «گاهنبار»، یعنی گاه و زمان انبار کردن غلّه و میوه یا زمان بار عام و جمع شدن در محلی به قصد جشن یا مراسم مذهبی یا ....می­شناختند. تعداد گاهنبارها 6 عدد بود و مدّت هر گاهنبار 5 روز. بدین ترتیب در هر سال به بهانۀ گاهنبارها 30 روز به جشن و شادی می­پرداختند. نام گاهنبارها به ترتیب عبارت است از: « مَیدیوزرم گاه، میدیوشم گاه، پیته شهم گاه، ایا سرم گاه، مید یارِم گاه، هَمَس پَت مَدم گاه» ( نجمی، 1385، 261).

جشن­های متفرقۀ ایرانیان به مناسبت­های مختلف برگزار می­شد و در طول سال پراکنده بود. از جملۀ آن­ها می­توان به جشن تولّد زرتشت در ششم فروردین، جشن سده در دهم بهمن و جشن یلدا در شب پایان آذر ماه اشاره کرد. همۀ جشن­های ایرانی دارای ویژگی­های مشترکی به قرار زیر می­باشند:

  1. تقریباً همگی در پیوند با پدیده­های طبیعی و اقلیمی و کیهانی هستند. به همین سبب تلاش شده زمان برگزاری آن­ها با تقویم طبیعی منطبق باشد.
  2. هیچ یک بر گرفته از دستورهای دینی نیست.
  3. همگی با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آن­ها جایی ندارد.
  4. در احترام و پاسداشت همۀ مظاهر طبیعت است و اثری از خشونت و بد رفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی­شود.
  5. پیوند ناگسستنی با آتش و نور دارند.
  6. با زاد روز یا مرگ کسی در پیوند نیستند؛ چرا که هر کس روزی به دنیا می­آید و روزی در می­گذرد. آن­چه برای نیاکان ما باارزش بوده و آن را ثبت می­کرده­اند و جشن می­گرفته­اند، انجام کاری بزرگ یا واقعه­ای ژرف و تأثیر گذار بوده است.
  7. گستردگی مراسم. ایرانیان آیین­های ملّی خود را به صورت یک پارچه و با هم زیستی و همبستگی کامل اجرا می­کرده­اند و عوامل قومی، دینی، زبانی در آن­ها باز دارنده نبوده است. آیین­های ایرانی متعلّق به همۀ ایرانیان بوده و همه برای نگهبانی از آن کوشیده­اند.( مرادی غیاث آبادی، 1382 ، 18).

جشن­ها دارای کارکردهای پنهان و آشکار متعددی هستند.  از جمله آن­که مردم از طریق آن­ها وجود خود را ابراز می­کنند؛ آرزوهای آرمانی خود را منعکس می­کنند؛ با توقّف زندگی روزمرّه و بازگشت به یک امر مقدّس، امور با ارزش را تجدید می­کنند و در نتیجه، زندگی خود را از نو آغاز می­نمایند. به گفتۀ فریزر « جشن­ها نظام­های بزرگ اعتقادی و اساطیر را باز سازی می­کنند و با بزرگداشت رویدادهای مهم، خود را از محدودیّت­های غلبه ناپذیر طبیعت می­رهانند. در واقع، جشن­های « تجدیدی» خاطرات گذشته یا فرهنگ­های اضمحلال یافته را احیا می­کنند و جشن­های « شعائری» به زندگی بُعدی نمایشی و شکوهی زیبا شناختی می­بخشند و جشن­های «کوچک خانوادگی» نوعی لذّت مشترک، سر گرمی و رضایت با هم بودن را اعطا می­کنند.»( فریزر،1383 ،731 ) و از آنجا که جشن­ها غالباً متعلّق به کلِّ جامعه است، هر جشن را نوعی خود بزرگداشت اجتماعی دانسته­اند که یکی از کارکردهای آن ارزش بخشیدن به نهادها و آیین­های مذهبی است و به جامعه امکان می­دهد تا اجتماعیت خود را به نمایش بگذارد.( فاطمی،1381 ، 139).

جشن یلدا

جشن یلدا یکی از جشن­های خانوادگی و شبانۀ ایرانیان است. این جشن مصادف با یک سال تلاش و مبارزه با طبیعت است و اعضای خانواده می­خواهند از همۀ محصولات کشاورزی که پس از 9 ماه کار توان فرسا و مداوم به دست آورده­اند و برای روزهای سخت زمستانی خود اندوخته­اند، بهره برداری نمایند.

واژۀ یلدا از زبان سریانی وارد زبان فارسی شده و به معنای تولد و وقت زایش است. براساس اساطیر ایرانی، در شب یلدا، مهر یا خورشید در دل غاری در کوه البرز از فروغ و روشنایی بی پایان زاده می­شود و از آن پس بر طول مدّت روز و روشنایی افزوده می­شود. ابو ریحان بیرونی از این واقعه با عنوان «میلاد اکبر» یاد می­کند و می­گوید: « مقصود از آن انقلاب شتوی است. گویند در این روز نور از حدِّ نقصان به حدِّ زیادت خارج شود . آدمیان نشو و نما آغاز کنند . پری­ها به ذبول و فنا روی آورند.» ( بیرونی،1377 ،290).

در اساطیر ایرانی، مهر یکی از فرشتگان مقرّب درگاه الهی، و به همین سبب مقدّس و شایستۀ احترام است. مهر را فرشتۀ عهد و پیمان و پشتیبان راست­گویان و درست­کاران دانسته­اند و برای او کارکردهای مهمی قایل شده­اند. با توجّه به همین نکته است که ایرانیان باستان «به نشانۀ پیمان دوستی حلقۀ مهر بر انگشتان یکدیگر می­نشاندند. این نماد زیبا امروز جهانی شده و در سراسر هستی شیوع یافته است.»( پارسی و سپنتا، 10،1387). یکی از خویشکاری­های مهر غلبه بر گاو خشکسالی( به عنوان نمادی اهریمنی) است. « مهر گاو شرور را از آسمان به زمین کشانده، بر گُرده­اش سوار شد، و دشنه­ای در کتفش فرو کرد و به سبب آن سه قطره خون بر زمین چکید و آز آن سه گیاه رویید. از اولین قطره، گندم؛ از دومین قطره، انگور و از سومین قطره گیاه شفا بخش هوم رویید.» ( احمدی،بی تا،  27).

هنگامی که مهر بر گاو خشک سالی پیروز شد، از یاران خود با نان و عصارۀ انگور که نمادی از برکت و شادی است، پذیرایی کرد و به آن­ها نوید داد که هرگاه اهریمن بر جهان مستولی شود، بازمی­گردد و با او به ستیز و مقابله می­پردازد. و حتماً بر او پیروز می­شود. سپس، با اهدای هوم به ایرانیان، مژدۀ سلامت روح و روان و آراستگی به صفات اهورایی بخشید و آنان را در برابر بیماری­ها که خود منشأ اهریمنی دارند، مصونیت بخشید و سپس به آسمان رفت.

یکی از دلایل جشن گرفتن شب یلدا، شکر گزاری بابت این پیروزی و برکت حاصل از آن است. بسیاری از آداب و رسوم یلدا نیز ریشه در همین اسطوره دارند.

جشن یلدا یکی از جشن­های مهم دی­ماه و به بیان گذشتگان، دیگانی است. دی ماه در تقویم ایرانیان باستان دارای جشن­های متعدد بود. در زمان ابوریحان به دی ماه، « خور ماه» یعنی خورشید ماه نیز می­گفتند که به احتمال زیاد ناشی از اعتقاد به زایش و تولد خورشید در ابتدای اولین روز این ماه است. دی در اوستا به معنی آفریننده و صفتی برای خدای بزرگ است. به روز نخستین دی ماه « خرّم روز» نیز می­گفتند. روزهای 8، 15 و 23 دی ماه نیز به نام دی نامیده می­شدند و برای جلوگیری از اشتباه، نام دی را به نام روز بعد پیوند می­دادند و از روزهای یاد شده به ترتیب با نام­های دی به آذر، دی به مهر، و دی به دین یاد می­کردند. در این 3 روز نام ماه با نام روز مطابقت می­کند، لذا به سنّت ایرانیان باستان، به جشن و نیایش می­پرداختند و «از آن­جا که «خرّم روز» ( یعنی اوّل دی ماه)، بلند ترین شب سال را پشت سر دارد، پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می­یابد. از پس بلند ترین شب سال یعنی یلدا، خورشید از نو زاده می­شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می­کند و خرّمی جهان را فرا می­گیرد؛ به همین سبب شایستۀ جشن و شادمانی است.» ( احمدی، بی تا، 28).

شب یلدا

جشن­های یلدا، سده و تیرگان در شمار جشن­های شبانۀ ایرانیان است. از سایر جشن­های شبانه، اطلاع قابل اطمینانی در اختیار نداریم. در میان جشن­های شبانه، یلدا تنها جشنی است که به شکل سراسری برگزار می­شود. بقیۀ جشن­های شبانه یا به فراموشی سپرده شده­اند، و یا به صورت محدود تنها در بعضی مناطق ایران اجرا می­شوند.

در میان تمام شب­های سال، شب یلدا ویژگی­ای منحصر به فرد دارد؛ زیرا این شب تنها شبی است که خورشید در آن زاده می­شود. همچنین، شب یلدا طولانی­ترین شب سال است که با سپری شدن آن، تاریکی که بر نور غلبه یافته بود، جای خود را به غلبۀ تدریجی روشنایی می­دهد و از آن پس، روزها طولانی­تر و شب­ها کوتاه­تر می­شوند و ضرب المثل « پایان شب سیه سپید است» به تدریج مصداق حقیقی خود را پیدا می­کند.

از چشم انداز دانش نجوم، در شب اوّل دی ماه، یعنی شب یلدا، زمین در مدار گردش خود به دور خورشید در موقعیت 270 درجه قرار می­گیرد. اگر مدار کامل گردش زمین را که یک دایرۀ 360 درجه است، در نظر بگیریم، در این زمان 270 درجۀ آن در تاریکی و سایه واقع می­شود، یعنی چیزی حدود سه چهارم مدار گردش آن؛ و به همین سبب طول شب به بیش از 14 ساعت می­رسد.

نیاکان ما هم به تجربه و هم به وسیلۀ ساخت « چها تاقی» ها زاویۀ قرار گرفتن زمین را نسبت به خورشید در فصل­های مختلف اندازه­ گیری می­کردند. آن­گاه برای این واقعۀ طبیعی، ارزش­های فرهنگی و اساطیری خاصی آفریدند که یکی از آن­ها، تولد و زایش خورشید است.

در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی، شب و تاریکی ناشی از آن یک نماد دو قطبی است. گاه آن را نماد پنهان کاری و نشانه­ای از مخفی کاری و ناسازگاری دانسته اند؛ و گاه آن را نماد آرامش و فرصتی برای دلدادگی و مناجات و عشق ورزی شمرده­اند و از آن به نیکی یاد کرده­اند. بر این اساس، برای شب یلدا نیز دو تلقی کاملاً متضاد در نظر گرفته­اند: شبی نحس، و شبی مبارک.

یلدا به عنوان شبی نحس: صاحب غیاث اللغات « یلدا را شبی تاریک و دراز شبی می داند که نحس است. » ( غیاث اللغات، ذیل، یلدا) علامۀ دهخدا نیز بر شومی و نا مبارک بودن شب یلدا از نظر قدما تأکید کرده و علّت نحس بودن آن را به این شکل توجیه کرده است که: « در نوروز نامۀ خیام در بارۀ ماه دی آمده است : به زبان پهلوی (این ماه) دی دیو می­باشد. بدان سبب این ماه را را دی دیو خوانند که درشت بود و زمین از خرّمی­ها در مانده بود.» ( لغتنامه، ذیل دی). انوری در اشاره به همین باور می­گوید:

شب محنت من ز امداد فکرت       درازی شب­های یلدا گرفته( انوری)

در لحطه­های نحس که در قرآن کریم با تعبیر « فی یوم نحس مستمر» از آن­ها یاد شده، زمینۀ مناسبی برای حملۀ نیروهای اهریمنی و شیطانی و آزار رسانی آن­ها فراهم می­شود.  به همین سبب، مردم در این شب دور هم می­نشستند، آتش می­فروختند، به کارهای اهورایی مشغول می­شدند تا ظلمت و تاریکی را که از کارگزاران اهریمن و شیطان هستند، فراری دهند و نحسی آن­ها را به خودشان برگردانند. به گفتۀ آقای جابر عناصری « ایرانیان شب یلدا را با بیدار نشستن در انتظار خورشید و بر پایی مجالس شادی، در پرتو چراغ و نور می­گذرانند تا اهریمن فرصت دژخویی و کینه توزی نیابد.». ( عناصری،1391، 566).

در گذشته در شب­های شوم و نا مبارک مراسمی شبیه جشن­های امروزی برگزار می­شده است. به گفتۀ ابوریحان: « برخی ایرانیان روز مرگ جم به دست بیور اسب و چیره گشتن اهریمن و شیطان بر مردم و خانۀ آنان را شوم می­دانستند. پس می­کوشیدند که خود را از شیاطین نگه دارند. این بود که دسته­هایی از خویش را مأمور می­ساختند که خداوند را یاد کرده و بر صاحبان این خانه­ها ثنا بخوانند و آن شب را به خواب نمی­رفتند.» (محرابی،1382، 13)

نظیر این تصور از شب و بیم از آزار رسانی اهریمن و نیروهای اهریمنی را در شب شیشه نیز می­توانیم مشاهده کنیم. شب شیشه مراسمی است که در ششمین شب تولد نوزاد برای او می­گیرند. « در شب شیشیه باید از نوزاد مراقبت کرد تا شیشه او را نزند. ( شیشه پرندۀ کوچک و اهریمنی­ای است که به شکل گنجشک به سراغ نوزاد می­آید و به او آسیب می­رساند) مردم در این شب برای جلوگیری از آزار رسانی شیشه، نوزاد را از غروب آفتاب روی کموی الکی گذاشته و تا صبح در بغل می­گیرند و او را بر زمین نمی­گذارند. لباسی قرمز رنگ بر تنش می­کنند و سوزنی جلوی کلاه کودک می­زنند، تکه نانی را چرب کرده به همراه یک شیشه آب بالای پشت بام می­گذارند، اطراف نوزاد را گندم می­ریزند تا زمانی که شیشه می­آید، آن­ها را بخورد و کاری به نوزاد نداشته باشد. (صرفی،1391،310) و به این ترتیب تمام شب را بیدار می­مانند و از نوزاد مراقبت می­کنند تا نحسی این شب بر طرف شود.

یلدا به عنوان شبی مبارک: در تلقی­ای دیگر، شب یلدا را شبی مبارک دانسته­اند؛ زیرا در پایان این شب دراز اهریمن و ظلمتی که بر جهان سلطه یافته، شکست می­خورد و با تولّد خورشید، نور و روشنایی پیروز می­شود و جهان را در بر می­گیرد.روزها رو به بلندی می­رود و به گونه­ای، آفرینش از نو آغاز می­شود.مردم این شب را بیدار می­مانند تا به بزرگداشت همۀ چیزهایی که با نور ارتباط ادارند، از قبیل مهربانی، انسان دوستی، فضایل اخلاقی، دانایی و ... بپردازند.

این باور فرهنگی و ارزش­های نمادین شب یلدا، سبب راهیابی آن به فرهنگ اروپایی شد. پس از آن که رومی­ها در حدود سال 300 میلادی به آیین مسیحیت مشرّف شدند، شب یلدا و جشن تولّد مهر را به عنوان زاد روز تولّد حضرت عیسی (بلوکباشی،1394،23-26) پذیرفتند و با یک اشتباه محاسباتی، تولد مهر را که در روز 20 دسامبر( اول دی ماه) اتفاق افتاده، به 25 دسامبر انتقال دادند و آن را آغاز جشن کریسمس شمردند. سپس اوّل ژانویه را به عنوان آغاز سال نو مسیحی قرار دادند. اختلاف 11 روزۀ بین کریسمس و یلدا به همین سبب به وجود آمده است. پیش از این تاریخ، گاه شماری رومی­ها بر اساس گردش ماه بود و زمان ماه­های آن­ها تغییر می­کرد و اعیاد و جشن­های آن­ها موقعیت ثابتی در سال نداشت. رومیان با تقلید از تقویم ایرانی، تقویم خود را اصلاح کردند؛ اما در این تقلید مرتکب برخی اشتباهات شدند که هنوز در تقویم آن­ها وجود دارد و سبب شده که تقویم ایرانی همچنان دقیق­ترین تقویم جهانی باشد.

مسیحیان امروزه با تغییراتی اندک، نمادهای تولّد خورشید را همچنان حفظ کرده­اند. « در تصاویر و کنده کاری­های قدیم، مهر بر درخت کاج نشسته است . این کاج همان کاجی است که مسیحیان در شب میلاد حضرت عیسی (ع) آن را با چراغی نورانی که نماد مهر است، آذین می­بندند.» (همان)

نیاکان ما به سرو و کاج و درختان همیشه سبز به چشم مظاهر قدرت و مقاومت در برابر سرما و تاریکی نگاه می­کردند. بنا براین، در این شب عهد می­بستند که تا پایان سال حد اقل یک سرو یا یک درخت بکارند.

مقارنت و تطبیق یلدا با تولّد حضرت عیسی مسیح ( علیه السلام) در ادبیات فارسی بارها انعکاس یافته است؛ به عنوان نمونه سنایی می­گوید:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی­جویی          که از یک چاکری عیسی، چنان معروف شد یلدا ( سنایی )

مراسم شب یلدا

جشن شب یلدا و روز اول دی ماه با آداب و رسوم متنوع و متعددی همراه است. در نگاه نیاکان ما، این شب و روز، شب و روز برابری انسان­هاست. حتی پادشاهان در این جشن لباس ساده می­پوشیدند و هیچ کس به دیگری دستور نمی­داد. به گفتۀ ابوریحان در آثار الباقیه: «عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت شاهی به زیر می­آمد و جامۀ سپید می­پوشید و در بیابان بر فرش­های سپید می­نشست و دربان­ها و یساولان و قراول­ها را، که هیبت ملِک به آن­هاست، به کنار می­راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می­نمود و هر کس نیازمند می­شد که با پادشاه سخن بگوید ... بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می­رفت و بدون هیچ مانعی با او گفتگو می­کرد. در این روز پادشاه با برزیگران و دهقانان مجالست می­کرد و در یک سفره با ایشان غذا می­خورد و می­گفت من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم؛ زیرا قوام دنیا به کارهایی است که به دست شما می­شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است. و نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه. و چون حقیقت امر چنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر، مهربان خواهیم بود، به­خصوص که دو برادر مهربان، هوشنگ و ویکرد، چنین بودند.» ( آثار الباقیه،1377، 295).

در شب و روز یلدا به کوچک­ترها اجازه می­دادند که بزرگی کنند و امور مربوط به جشن را عهده دار شوند. همه تلاش می­کردند تا بهترین کارها را به شکل داوطلبانه انجام دهند. در شب و روز تولد خورشید و حاکمیت نور، کشتن حیوانات ممنوع بود و حتی یک خطای کوچک و گناه به ظاهر اندک، بسیار بزرگ شمرده می­شد.

حکمت برپایی این جشن با شکوه را در 5 نکته می­توان خلاصه کرد: « 1- تولد خورشید و آغاز زندگی 2- پایان سلطۀ تاریکی و ظلمت و اهریمن 3- پایان برداشت محصولات تابستانی و آغاز فصل استراحت در جامعۀ کشاورزی که شادی و شگون از لوازم آن محسوب می­شود. 4- آغاز چلۀ بزرگ و نزول برکات آسمانی  5- جشن گرد همایی خانوادگی و احترام به بزرگان خانواده و واگذاری کارها به کوچک­ترها.» ( احمدی،بی تا، 25)

ایرانیان در شب یلدا سفره­ای به نام مَیَزدMyazd یا شب چره پهن می­کنند. بر روی آن هفت نوع میوۀ تازه، یعنی انار، هندوانه، انگور، خربزه، سیب، گلابی و به؛ و میوه­های خشک مثل برگۀ زرد آلو، برگۀ هلو، سنجد کشمش، انجیر خشک و آجیلی سرشار از مغز گردو، بادام، پسته، فندق، دانه­های متنوع و ... و انواع شیرینی­جات می­گذارند. انتخاب این میوه­ها دلایل متعدد دارد. « انار به خاطر دانه­های زیادی که دارد، نماد باروری و زایندگی است. نیاکان ما اعتقاد داشتند با خوردن آن، این ویژگی به انسان نیز منتقل می­شود. هندوانه علاوه بر شکل مدوّر و سرخی آن که یاد آور شکل خورشید است.، دانه­های فراوان دارد و مظهر باروری و زایندگی تلقی می­شده است.» ( احمدی،بی تا، 28)

در واقع، خوردن انار و هندوانه در این شب معنای رمزگونۀ دیگری نیز دارد. « هندوانه و انار گرد و سرخ نمادی از گرمای مهر در شب سرد زمستان است.» ( پارسی و سپنتا،1387، 12) خوردن آجیل و مغزها و دانه­ها نیز نوعی ستایش باروری و زایایی و برکت و انتقال نمادین آن­ها به آدمی است.» ( احمدی،بی تا، 28).

ایرانیان خورشید را چشم اهورا می­دانستند و برای آن تقدّس خاصی قایل بودند. به همین جهت، به رنگ­هایی که تداعی کنندۀ خورشید، به خصوص در هنگام طلوع و غروب آن است، دلبستگی فراوان دارند. انتخاب میوه­هایی همچون انار و هندوانه به این موضوع نیز مرتبط است. به علاوه انار در دین زرتشتی و به طور کلی فرهنگ ایرانی، جایگاه ویژه­ای دارد. بنا بر باورها، در هر انار یک دانۀ بهشتی وجود دارد و اگر کسی تمام دانه­های انار را بخورد، طعم و لذّت میوه­های بهشتی را چشیده است¸ در آیین­های زرتشتیان از شاخه­های نازک و ترکه­های انار برای برسم و هوم و جشن­های مختلف استفاده می­شود.

بر اساس یک اشتقاق عامیانه و هنری، هندوانه به معنی از هند آورده شده می­باشد. در توجیه علت استفاده از آن در شب یلدا نظر دیگری نیز وجود دارد.

بر اساس اوستا « اهریمنی به نام زیریچ وجود دارد که شب­ها به سراغ یکتا پرستان می­آید ( اوستا، ج2، ص1000)؛ می­توان چنین پنداشت که ایرانیان وجود این اهریمن را در طولانی­ترین شب سال، بیشتر حس می­کرده­اند. این اهریمن به یکتا پرستان زهر می­نوشاند. یکی از زهرهایی که در اوستا به آن اشاره شده ، کپست یا کبست است. و این کبست همان است که به حنظل یا هندوانۀ ابوجهل نیز معروف است. هندوانۀ ابوجهل بسیار تلخ و بدمزه است.

« شاید بتوان گفت که ایرانیان برای مبارزه با اهریمنی که با کبست در شب یلدا می­آید، از هندوانۀ شیرین استفاده می­کرده­اند. این گمان زمانی پر رنگ­تر می­شود که در می­یابم که دیو زیریچ در اوستا به نام « زیری مینگوره» نیز خوانده می­شود که به معنای سبز رنگ یا زرد رنگ است.» ( اوستا، ج2، ص1000). محمد علی داعی الاسلام آن را سبز خور معنی می­کند.( اوستا، ج 2، ص 802)

خوردن اصل هندوانه و باقی گذاشتن پوستۀ سبز رنگ آن، شاید دلیل دیگری بر این امر باشد. یعنی می­توان چنین پنداشت که ایرانیان در شب یلدا برای در امان ماندن و دفع حملۀ احتمالی دیو سبز خور، باقی ماندۀ سبز رنگ هندوانه ( پوست آن) را در گوشۀ خانه می­گذاشتند، تا هم سهم دیو را به او داده باشند و هم در جهت مقابله با او تدبیری اندیشیده باشند.» ( محرابی، 1382 13). در جهت تأیید و تقویت این احتمال، اشاره به این نکته نیز خالی از فایده نیست که همۀ میوه­های سفرۀ میزد را در شب یلدا باید خورد و چیزی را برای فردا، یعنی آغاز زمستان باقی نگذاشت.  

در این شب همچنین خوردن سیب را نیک می­دانستند و سلامتی تن و سرخی چهره را از آن آرزو می­کردند. ( عناصری،1391، 565).

یکی دیگر از آداب و رسوم شب یلدا، فال گرفتن از دیوان حافظ است که با آداب و رسوم خاصی انجام می­شود. معمولاً بزرگ خانواده وظیفۀ فال گرفتن را برای تک تک اعضا به عهده می­گیرد. وی قبل از تفأل حمد و سوره­ای می­خواند. آن را به روح حافظ اهدا می­کند و بعد ابیاتی مثل ابیات زیر می­خواند:

ای حافظ شیرازی     تو محرم هر رازی     

سپس حافظ را به شاخ نبات سوگند می­دهد که هر چه صلاح و مصلحت می­بیند برایش آشکار کند و آرزویش را برآورد. آن­گاه دیوان حافظ را با احترام فراوان می­گشاید. ابیات مندرج در صفحۀ سمت راست، از ابتدای غزل، به عنوان فال و غزل بعدی به عنوان شاهد فال مورد توجّه قرار می­گیرد. آن کس که فال می­گیرد، همۀ فال­ها را به خوشی و شادکامی و رسیدن به مراد و آرزو تفسیر و تعبیر می­کند. افراد خانواده علاوه بر فال حافظ، با انتخاب گردو و شکستن آن، و با توجّه به پر بودن یا پوکی، سیاهی یا سپیدی مغز گردو به پیش بینی آیندۀ خود می­پردازند. تمام این مراسم و فال گیری­ها با شادی و سرور و خنده توأم می­شود. حتی اگر مغز گردو سیاه و بد باشد، صاحب فال حق انتخاب مجدد دارد و آن­قدر این کار تکرار می­شود تا صاحب فالی خوش شود.

از دیگر آداب و رسوم شب یلدا، بردن « شب چله­ای» یا هدایای ویژۀ شب یلدا برای برای نو عروسان و تازه دامادهاست. معمولاً مادر داماد مجموعۀ خوراکی­های شب یلدا را با ذوق و سلیقه­ای خاص می­آراید و آن را همراه هدایای دیگری از قبیل لباس، پارچه و طلا برای عروس می­فرستد. متقابلاً از طرف مادر عروس نیز هدایایی برای داماد فرستاده می­شود. در بیشتر مناطق ایران، این مراسم بعد از رفتن عروس و داماد به خانۀ خودشان اجرا می­شود. ( پارسی و سپنتا، 1387، 12).

خواندن شاهنامه و نقّالی یکی دیگر از آداب و رسوم شب یلدا ست. شاهنامه خوانی با آداب و رسوم خاصی همراه است. معمولاً نقّال پیش از شروع به نقل داستان با خواندن این سه بیت مجلس را آماده می کند تا به او گوش دهند:

به نام خدایی که جز آن خدا            پرستیدن کس نباشد روا

خدایی که این خیمۀ آفتاب            بر افراشته بی ستون بی طناب

هر آن کس که شهنامه خوانی کند           اگر زن بود پهلوانی کند

پس از خواندن این ابیات، دیگر کسی حرف نمی­زند و همه خاموش می­نشینند و دل به داستان سرایی نقّال می سپرند.( شایسته رخ، 1390، 16).

در شب یلدا بوییدن نرگس و دود کردن سوسن را به فال نیک می­گیرند. ( عناصری، 565 ،1391) و برخی از ایرانیان در دامنۀ کوه­ها به انتظار طلوع خورشید، که در واقع رمزی از تولد خورشید و پیروزی مهر و نور و شکست اهریمن و ظلمت است، می­نشستند و این شب را با دعا و نیایش سپری می­کردند.( تمیم داری،1390 ، 249)در پاره­ای از دعاهای جشن­ها و به ویژه جشن یلدا، از اهورا مزدا دفع شرّ شیاطین و رفع مکر و حیل اهریمن را در خواست می­کردند و از خداوند می­خواستتند که به آن­ها فرزند نیک منظر و نیکو خصال عطا کند.(عناصری، 1391، 563). به این ترتیب، بیشتر دعاها دعای شکرگزاری بود.

همپنین، یکی از دعاهای رایج در جشن­ها، درخواست دیر زیستی برای آشنایان و دوستان است. دعای خیر « صد سال زنده باشی» و « صد سال به این سال­ها» که در جشن­ها به کار می­رود، پیشینه­ و بار فرهنگی و اسطوره­ای کهن و بسیار عمیق دارد. منوچهری در تهنیت جشن، بیت زیر را سروده و گفته است:

جز این دعات نگویم که رودکی گفته است      هزار سال بزی، صد هزار سال بزی( منوچهری)

این عبارات دعایی همگی بر کثرت دلالت می­کنند و از آن­ها آرزوی عمر طولانی مراد است. به گفتۀ ابوریحان، از زمانی که ایرانیان دیدند که ضحاک هزار سال عمر کرده است، یک دیگر را با عبارت هزار سال بزی، تهیّت گفتند. صاحب تاریخ سیستان می­گوید: « و آن سخن که کسی گوید: هزار سال تو را بقا باد، آن نه بر خطا گویند؛ بقای مرد ذکر نیکویی اوست.» ( تاریخ سیستان، 103) به گفتۀ متنبی: « ذکر الفتی عمره الثانی» یعنی یاد کرد آدمی به نیکی، عمر دوبارۀ اوست. ( باقری زرین، 1375 ، 131)

در این شب همچنین « مجسمه­ای می­ساختند و آن را مظهر زمستان می­دانستند. سپس آن را کفن پوش می­کردند و آتش می­زدند  یا دفن می­کردند. این مجسمه نماد فسردگی طبیعت است. لذا باید آن را از محل زیست دور کرد و به خاکش سپرد و در انتظار مقدم بهار نشست. به علاوه، باید هر آن­چه از کینه و حسد و مرض در وجود آدمی است، به آن منتقل نمود و با تدفین آن، رنجوری و بد خصالی و کژ خویی را از خویشتتن و جامعۀ خویشتن دور باش داد.» ( عناصری، 1391، 565).

یلدا در فرهنگ و ادبیات عامه

جشن­ها و اعیاد بیش از آن­که در فرهنگ و ادب رسمی انعکاس یابند، در فرهنگ و ادب عامه جلوه دارند. مردم همۀ آن­چه را که تحت عنوان کلی فولکلور می­شناسیم، از خود می­دانند و طبیعتاً چیزی را که متعلق به خود می­دانند، بسیار دوست می­دارند و در حفظ و پاسداشت آن نهایت تلاش خود را به کار می­گیرند. شاید به همین سبب است که در غالب جشن­ها، اعمال و کارهای بر بدیهه بر کارها و اعمال بر رویّه پیشی می­گیرند.

در ادبیات و فرهنگ عامه یلدا با زن و شب در ارتباط است. در واقع، تمامی جشن­های تولد و میلاد، جشن­های زنانه، یعنی زن – محور و مادر- محور شمرده می­شوند، نه جشن­های مردانه. این امر به سبب آن است که به طور کلی در خانواده­های ایرانی، مرد در خانه هیچ کاره است و محوریت و مرکزیت امور زندگی به عهدۀ مادر است. به همین خاطر است که نام یلدا را برای دختران بر می­گزینند. و سیاهی و بلندی گیسوی یار را به شب یلدا تشبیه می­کنند و شب فر اق و جدایی از معشوق را با تأکید می­گویم، فراق و جدایی از معشوق را، به شب یلدا تشبیه می­کنند. خواجو می گوید:

هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا      که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست (خواجو)

 

دو بیتی­های متعددی برای شب یلدا در ادبیات عامه وجود دارد؛ به عنوان نمونه اشاره به موارد زیر خالی از لطف نیست:

پری در خواب نازه وای بر من        شب یلدا درازه وای بر من

تو بیدارش مکن مرغ سحر خوان          از عاشق می گدازه وای بر من

یا:

شب یلدا درازه من چه سازم         عزیزم خواب نازه من چه سازم

تو بیدارش مکن مرغ سحر خون     که دردم جان گدازه من چه سازم

یا: زمستون اومد و بی توشه موندم         چو گندم در میان خوشه موندم

زمستون اومد و یارم نیومد             چو شیری در میان بیشه موندم

یکی از شعرهای عامه و مربوط به شب یلدا شعر زیر است که سرشار از توصیه­های اخلاقی و فراخواندن به شادی و نشاط است:

شب یلدا ز راه آمد دوباره     بگیر ای دوست از غم­ها کناره

شب شادی و شور و مهربانی است          زمان همدلی و همزبانی است

به هر جا محفلی گرم و صمیمی است            که مهمانی در آن رسمی قدیمی است

به دور هم تمام اهل فامیل           شده بر پا بساط میوه – آجیل

ز خوردن خوردن این شام چلّه          شود مهمان حسابی چاق و چلّه

همه با انتظاری عاشقانه         نظر دارند سوی هندوانه

نشسته با تفاخر توی سینی         کنارش چاقویی را هم ببینی

کسی را گر صدایی نیم دانگ است       در این محفل پی تولید بانگ است

زند با ای دل ای دل زیر آواز        ز بعد آن ها هایی می­کند ساز

شمردم من ز چلّه تا به نوروز         نمانده هیچ جز هشتاد و نه روز

کنون معکوس بشمارید یاران         که در راه است فصل نوبهاران

مرحوم استاد دکتر باستانی پاریزی نیز شعری زیبا در بارۀ شب یلدا دارند و در ضمن آن به بسیاری از آداب و رسوم این شب در میان مردم اشاره می­کنند:

شب یلدا چه شب زیبایی است            شاید ار قدرش عنوان دادن

ای خوشا این شب با مرکب وهم           بر فلک رفتن و جولان دادن

در محیطی که پر از مهر و وفاست              روح در جسم پریشان دادن

دم به دم قصّۀ شیرین گفتن             قصّه را شیرین پایان دادن

یا به گهواره ز لالایی مام              خواب بر کودک خندان دادن

چشم بر شعلۀ آتش بستن              گوش بر ریزش باران دادن

بینوایان هوگو بگشودن             قهرمانانش را جان دادن

با کوزت رفتن تا داخل دیر             ماریوسش را میدان دادن

رادیو را به نوا آوردن           دل به فتّانۀ فتّان دادن

هر دم از چشمۀ ابداع برون      قطره­ای صافی و رخشان دادن

در سکوت شب یاد دل خویش         راز این گنبد گردان دادن

چرخ خاموش  و فلک پا برجاست        راستی را که طبیعت زیباست(باستانی پاریزی، 1395،109)         

باز تاب باورهای مربوط به شب یلدا نیز در میان مردم و در فرهنگ و ادب عامه در خور توجه است. مردم معتقدند:

اگر در شب یلدا هندوانه بخورند، در سراسر چلۀ بزرگ و کوچک( زمستان) سرما بر آنان چیره نخواهد شد و بیمار نخواهند شد.(پارسی و سپنتا، 1387، 12). و می­گویند: در شب یلدا باید میوه خورد، به­خصوص هندوانه، و معتقدند که اگر هندوانه نخورند، حشرات آن­ها را در تابستان نیش خواهند زد.( صرفی، 1391،246) و نیز معتقدند که عموم مردم یا گرم مزاجند و یا سرد مزاج؛ آن­هایی که گرم مزاجند، باید حتماً انواع خنکی­ها مانند هندوانه بخورند تا طبیعتشان معتدل شود و گرمی مزاج آزارشان ندهد. سرد مزاج­ها باید انواع گرمی مثل خرما، انجیر و رنگینک بخورند تا مزاجشان به گرمی برگردد.( عناصری، 1391، 568) اعتقاد دارند اگر در شب یلدا آسمان صاف و پر ستاره باشد، سال بعد میوه فراوان خواهد بود؛ اگر هندوانه بخورند، تابستان تشنه نمی­شوند؛ اگر کسی زردک بخورد، عقرب او را نمی­گزد؛ اگر در این شب اردۀ خرما بخورند، طبعشان حرارتی خواهد شد و اگر هندوانه بخورند، طبعشان رطوبتی می­شود.( ذوالفقاری، 1392 ، 761)

در شب یلدا قصه خوانی نیز رواج خاصی در بین مردم دارد. پاره­ای از قصه­ها از ادبیات مکتوب در این شب مورد توجّه و خوانش مردم واقع می­شود و بسته به ذوق و سلیقۀ خود داستان­هایی از کتاب­هایی مثل کتاب­های زیر را انتخاب می­کنند : « چهل طوطی، هزار و یک شب، هفت پیکر، موش و گربه، اسکندر نامه، گلستان، بوستان، قصص الانبیا، مثنوی، بهرام و گل اندام، کلیله و دمنه، امیر ارسلان نامدار، فلک ناز خانم، حسین کرد شبستری، رستم نامه، حیدر بیک، رموز حمزه، حملۀ حیدری، شیرویه، شیرین و فرهاد، علی بابا و چهل دزد بغداد، هبوط آدم و ...«(شایسته رخ، 1390، 12) و یا بزرگ­ترها افسانه­های شفاهی مربوط به شب یلدا را نقل می کنند. از جملۀ این افسانه­ها، یکی داستان ننه سرما و بچه­هایش است.

«ننه سرما که در آسمان زندگی می­کند، دو پسر به نام­های چله بزرگ و چله کوچک دارد که هر دو مظهر سرما و خشم هستند. چله بزرگ که زمان حکمرانی­اش از اول شب زمستان تا دهم بهمن است، زیاد بر مردم سخت نمی­گیرد. در دهم بهمن که دوران فرمانروایی چله کوچک آغاز می­شود، از دیگر برادرش می­پرسد: در طول این چهل روز چگونه فرمانروایی کردی؟ چله بزرگ جواب می­دهد: سعی کردم زیاد بر مردم سخت نگیرم. چله کوچک می­گوید: حالا ببین که من در طول این بیست روز چه خواهم کرد.کاری خواهم کرد که جنین در شکم مادر یخ بزند و انگشت دختران به کوبۀ در بچسبد.

چله بزرگ جواب می­دهد: پشت سرت بهار است و عمرت کوتاه؛ کاری از پیش نمی­بری.

چله کوچک به نصیحت برادر اعتنایی نمی­کند. در یکی از روزهای فرمانروایی­اش برای شکار روانۀ کوه­هامی­شود. در یکی از کوه­های منطقه برف وی را با زنجیرهای یخی و کولاک زندانی می­کند. کلاغ­ها خبر زندانی شدنش را به ننه سرما می­رسانند. ننه سرما ناله و زاری می­کند و می­گوید: چه بگویم؛ چه بکنم؛ کدام دردتان را درمان کنم.

بعد عصبانی می­شود و سیخ بزرگی را بر می­دارد و در تنور داغ می­کند و به جنگ برف­ها می­رود. با هر ضربۀ وی برف­ها بخار می­شوند و بخار صحنۀ آسمان را می­پوشاند. در نهایت، برف­ها شکست می­خورند و چله کوچک آزاد می­شود و سپس زمستان تمام می­شود. ننه سرما به خاطر آزادی پسرش به شادی و سرور می­پردازد و دست او را می­گیرد و با خود به آسمان­ها و به جایی می­برد که ما نمی­دانیم کجاست.».

یکی دیگر از افسانه­ها از عشق ماه به خورشید حکایت می­کند:

« ماه عاشق خورشید است. اما زمانی تجلی این دو با هم فرق می­کند. ماه شب­ها بر می­آید و با رفتن او در صبحگاهان کار خورشید آغاز می­شود. ماه همیشه در کمین است تا سحرگاهان راه را بر خورشید ببندد و با او در آمیزد؛ اما همیشه به خاطر خستگی زیاد و کار شبانه خواب می­ماند و روز فرا می­رسد و ماه که در روز راهی ندارد، دستش از خورشید کوتاه می­شود. سر انجام، ماه تدبیری می­اندیشد. ستارۀ عطارد را اجیر می­کند تا همیشه در کنارش باشد و کمکش کند که به خورشید برسد. در سحرگاه آخرین شب پاییز  عطارد ماه را بیدار می­کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می­دهد. ماه به استقبال مهر می­رود و راز دل می­گوید و دلبری می­کند و خورشید را از رفتن باز می­دارد. در این زمان دوست داشتنی مهر و ماه کار هر روزۀ خود را فراموش می­کنند و عاشقی پیش می­گیرند و مهر دیر بر می­آید. و این شب یلدا نام می­گیرد.

از آن زمان به بعد ماه و مهر فقط یک شب در سال به دیدار یکدیگر می­رسند و در هر سال فقط یک شب سیاه­تر و بلندتر و طولانی­تر از هر شب است و آن، همان شب یلداست.» از دیگر افسانه­های این شب می­توان به « زور آزمایی مهر با خورشید، دیو شب یلدا و خورشید، خورجینکِ توشۀ خورشید، افسانۀ اهمن و بهمن، نبرد اهمن و بهمن، و قارون در کسوت هیزم شکن» اشاره کرد. ( بلوکباشی،1394، 27 تا 37)

مردم کرمان عقیده داشتند که: «قارون به شکل هیزم شکنی در شب یلدا به در خانه­ها می­آید و به آن­ها هیزم می­دهد،که این هیزم­ها به شمش طلا تبدیل می­شود. بنابراین در این شب تا صبح بیدار می­مانند.» (یاحقی،1369 ، 465). براساس این افسانۀ عامه، «در شب یلدا قارون، به هیئت هیزم شکنی برای کمک به تنگدستان ظاهر می­شود. او با پشته­های هیزم به در خانۀ مردم فقیر می­رود و برای سوخت اجاق شب یلدا به آن­ها هیزم می­دهد. فقرا هیزمی را که هارون به آن­ها هدیه می­کند در هیزم دان­های خود می­ریزند. این هیزم­ها در انبار خانۀ فقیران تبدیل به طلا می­شوند.» ( بلوکباشی،1394 34).

یکی از افسانه­های مردم سیرجان، افسانۀ اهمن و بهمن است.« اهمن(دی) و بهمن دو برادرند. این دو برادر هر سال در آغاز چلۀ بزرگ با یکدیگر دعوا و کتک کاری می­کنند و از صدای داد و فریادشان آسمان می­غرّد و طوفان می­شود و برق شمشیرشان صاعقه را به وجود می­آورد و از ریزش اشکشان، بارن و برف و تگرگ پدید می­آید و هر یک از این دو برادر می­کوشد تا شدّت عمل بیشتری داشته باشد و بر برادرش چیره شود. بنابراین تغییرات جوی و میزان بارندگی در این دو ماه نشانۀ چیرگی و شکست برادران است.» مؤیدمحسنی،1386، 49).  تعبیر کنایی و مثلی: « اهمن و بهمن، هیزم بکُن خرمن/ آرت( آرد را) بکُن صد من/ ادعا همه با من؛ دلیل بر این است که این دو ماه وضعیت مشخص و معینی ندارند و چه بسا که هوای اهمن( دی) از بهمن سردتر و ریزش باران و برفش بیشتر باشد. پس خانواده­ها باید از ابتدای چله به فکر تأمین مواد سوختی و غذایی برآیند تا دچار مشکل نشوند.» ( همان، 49)

مراسم شب چله گاه با نمایش­های خاصی نیز همراه می­شود. به عنوان نمونه نمایش زنانه «چله زری» جالب و قابل توجه است.

در نمایش چله زری از میان دختران دم بخت با آداب و رسومی خاص یکی را انتخاب می­کنند و نامش را چله زری می­گذارند. او را بر تخت می­نشانند و ضمن رقص و پایکوبی این شعر را می­خوانند:

چله زری چله زری      امسال و سال دیگری

عروس کیه؟ عروس کیه؟           چله زری می­باشه

چو ماه تابان رُخش          چهره پری می­باشه

چشمش چو چشم آهو          چی می­گه طاق ابرو

دختر به نام زری     ابروی او یک وری

چله زری چله زری جان      عزیزم ماه تابان

مبارک و مبارک    شب چله مبارک

آن گاه از هر خانه­ای شمعی می­آورند و دور چله زری روشن می­کنند. مردم دستشان را روی شمع می­گیرند و به صورتشان می­کشند و می­گویند:

چله زری! زردی ما از تو         سرخی تو از ما      اللهم صلی علی محمد و آل محمد

مراسم با پاشیدن نقل و پول بر سر چله زری ادامه می­یابد. سپس مادر چله زری اناری به دست او می­دهد. چله زری انار را دانه می­کند، چند دانه از آن می­خورد و و بقیه را به دختران دیگر می­دهد. دختران دم بخت با این نیت که سال دیگر به خانۀ بخت بروند، یک دانه از انار می­خورند و می­گویند: به عشق سلیمان پیغمبر، از این انار بخورم و پی بختم بروم. پس از آن مراسم با حضور زنان در خانۀ پدر چله زری ادامه می­یابد. در این مراسم هیچ مردی شرکت ندارد و زنان تا نیمه شب می­زنند و می­رقصند و شعر می­خوانند. در پایان مراسم، بچه­ها پارچه یا لباس کهنه­ای را آتش می­زنند و به هوا پرتاب می­کنند و می­خوانند:

آتش آتش بازیه            چله زری راضیه

شب چله مبارک           شب چله مبارک( جعفری قنواتی، 1394، 73)

امثال و حکم و بازی­های شب یلدا همراه با چیستان­هایی که در این شب مطرح می­کنند، بخش جذّاب دیگری از بازتاب  فرهنگ عامه  در مراسم شب یلدا را در یر می­گیرد.

و سخن آخر دعا به جان شما عزیزان از زبان منوچهری دامغانی:

هزار سال همیدون بزی به پیروزی             به مردمیّ و به آزادگیّ و نیک خویی

نتیجه

بر اساس آنچه گذشت، یلدا یکی از جشن­های شبانۀ ایرانیان است که بر خلاف بسیاری از جشن­های شبانه در روزگار کنونی نیز به شکل سراسری اجرا می­شود. این جشن در باور ایرانیان با تولد خورشید و زایش نور ارتباط دارد. جشن یلدا به گونه­ای بازگشت به زمان آغازین ایجاد یک پدیدۀ مهم در زندگی آدمیان و به طور کلی، جهان هستی است. بنابراین در این جشن می­توان به نوسازی خود اقدام کرد و زندگی را به شکلی دیگر از نو آغاز نمود. برای تولد خورشی اساطیر مختلفی وجود دارد. جشن یلدا در پیوند با این اساطیر است. بازتاب جشن یلدا را به شکل بسیار متنوع و سرشار از زیبایی می­توان در فرهنگ و ادبیات عامه، از جمله قصه­ها، باورها، امثال و حکم، بازی­ها و نمایش­های مردمی مشاهده کرد. این جشن در فرهنگ ایرانی جشنی زن – محور و مادر – محور است.

منابع و مآخذ

قرآن کریم

اوستا، 1370، 2 جلد، ترجمۀ جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران.

آذر گشسب، موبد اردشیر، بی تا، جشن­های ایران باستان.

احمدی، کیانمهر، بی تا، یلدا، جشن تولد خورشید، مجلۀ صنعت گردشگری.

الیاده، میرچا، 1375، مقدس و نا مقدس، ترجمۀ نصر الله زنگویی، سروش، تهران.

انوری ابیوردی، اوحد الدین محمد، 1347، دیوان اشعار، تصحیح محمد تقی مدرس رضوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.

باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، 1395، نای هفت بند، چاپ هفتم، نشر علم، تهران.

باقری زرین، باقر، 1375، هزار سال بزی، سال دوم، شمارۀ دوم.

بلوکباشی، علی، 1394، شب یلدا، دفتر پژوهش­های فرهنگی، تهران.

بیرونی، ابوریحان، 1377، آثار الباقیه، ترجمۀ اکبر داناسرشت، امیر کبیر، تهران.

پارسی، تورج؛ سپنتا، شاهین، 1387، جشن یلدا در فرهنگ ایران، مجموعۀ مقالات.

تاریخ سیستان، بی تا، تصحیح ملک الشعرای بهار، زوار، تهران.

تمیم داری، احمد، 1390، فرهنگ عامه، چاپ چهارم،مهکامه، تهران.

جعفری قنواتی، محمد، 1394، در آمدی بر فولکلور ایران، جامی، تهران.

حسینی، مریم، 1396، مکتب­های ادبی جهان، فاطمی، تهران.

خواجو،1369، دیوان اشعار، تصحیح احمد سهیلی خوانساری، پاژنگ، تهران.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، دانشگاه تهران و مؤسسۀ لغتنامه، تهران.

ذوالفقاری، حسن، 1392 ، باورهای عامیانۀ مردم ایران ، نشر چشمه، تهران.

روح الامینی، محمود، 1376، آیین­ها و جشن­های کهن در ایران امروز، آگاه، تهران.

سنایی، مجدود بن آدم، 1362، دیوان اشعار، تصحیح محمد تقی مدرس رضوی، سنایی، تهران.

شایسته رخ، الهه، 1390، آیین­های شب یلدا در فرهنگ مردم ایران، فصلنامۀ فرهنگ مردم ایران، شمارۀ 27.

صرفی، محمد رضا، 1391، باورهای مردم کرمان، دانشگاه شهید باهنر، کرمان.

صفا، ذبیح الله، بی تا، گاهشماری و جشن­های ملی ایرانیان، انتشارات شورای عالی فرهنگ و هنر، تهران.

عناصری، جابر، 1391، شناخت اساطیر ایران، سروش، تهران.

فاطمی، ساسان، 1381، موسیقی و جشن در فرهنگ­های ایرانی، نامۀ انسان شناسی، دورۀ اول، شمارۀ دوم.

فرخی سیستانی، ابو الحسن علی بن جولوغ، 1349، دیوان اشعار، تصحیح محمد دبیر سیاقی، زوار، تهران.

فریزر،جیمز جورج،1383، شاخۀ زرین، ترجمۀ کاظم فیروز مند، آگاه، تهران.

مؤید محسنی، مهری، 1386، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، مرکز کرمان شناسی، کرمان.

محرابی، سید محسن، 1382، دیگان و شب یلدا، مجلۀ فردوسی، شمارۀ 14.

مرادی غیاث آبادی، رضا، 1382، راهنمای زمان جشن­ها و گردهمایی­های ملی ایران باستان، پژوهش­های ایرانی، تهران.

منوچهری دامغانی، ابو النجم احمد، 1370، دیوان، تصحیح محمد دبیر سیاقی، زوار، تهران.

نجمی، شمس الدین، 1385، گاهنبارها، جشن­های دینی ایران باستان، مجلۀ مطالعات ایرانی، سال پنجم، شمارۀ نهم.

یاحقی، محمد جعفر، 1369، فرهنگ اساطیر، سروش، تهران.